دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
551
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
در نظر اول چنين مىنمايد كه دومين مقطع كه دورهء دوونيم قرنى را دربرداشت ، فاقد وحدت است و لذا نمىتوان آنرا يك دوره متمايز ادبى برشمرد . البته اين فرضيه ، فرضيه نادرستى است و از اين انديشه مايه مىگيرد كه شعر تيمورى هيچ نوع همبستگى با شعر صفويان و مغولان ندارد . فىالواقع اين مقطع يكى از ادوار منسجم و همبسته و روشن ادبيات فارسى است . سبك هندى در اين محدوده به گونه سازمند و تشكليافته توسعه پيدا كرد و در حدود و قيود معينى ، انحناهاى طبيعى يافته و در نهايت در شعرى بىروح و باسمهاى فرو رفت . اين دوره در ايران به ظهور گروهى از شعرا و متنقدان اصفهانى در اواسط سده هيجدهم انجاميد كه تلاشهاى آنها به بازگشت ادبى منجر شد . اين نهضت پيجوى بازگشت به شعر ساده و سليس و متين استادان كهن در مقابل شعر مصنوع و بيمايه و كمجان دوره صفوى بود . ولى بايد تأكيد ورزيد كه سبك هندى به همان ميزانى كه پايانى صريح و روشن در ايران دارد ، آغازى متمايز ندارد . انتقال از سبك عراقى به هندى تدريجى و نامحسوس بود و بقايا و نشانههاى سبك عراقى بيشاز يك سده به ديده مىنشست . در زير توجه خود را بيشتر به شعر معطوف مىداريم ، چون شعر در ايران و ممالكى كه تحت نفوذ ادبى آن قرار داشت تا سالهاى اخير تنها وسيله متعالى بيان ادبى بود . در تاريخ ميانه ايران ، نثر ادبى فارسى ( مخصوصا در تواريخ و مطالب ادبى مقدماتى ) همواره در اكمال نوشتههاى منثور از شگردها و تمهيدات صنايع بديعى بهره مىگرفت . اين جريان به ناچار به نثرى مصنوع و معقد انجاميد كه مورد تحسين محافل ادبى زمان خود و مورد تكذيب حوزههاى ادبى كنونى است . نثر فارسى چنان در چنبره تعقيدات و پيچيدگيها و عبارات مصنوع و دور از ذهن گرفتار آمد كه قريحه و قدرت نويسندگى نويسنده در بهرهگيرى افراطى از استعارات و تمثيلات و معانى مجازى و آرايش شيوه خود با انواع تمهيدات ادبى خلاصه شد . درنتيجه ، بهرهگيرى از وزن و سجع و بازى با كلمات و جناس و تناسب و مراعات نظير و ايهام و تلميح و كنايه و تضاد و مبالغه و اغراق و نيز كاربرد واژگان مهجور عربى و نقلهاى دور از ذهن پديدار گشت . بر اثر اين كار ، مطلبى را كه مىشد با دو و سه جمله ساده و روان بيان داشت در كسوت جملات و كلمات قلمبهوسلمبه و عبارات متكلف و پر از ايهام و استعاره و كنايه و افتوخيزهاى زبانى و كلامى ابراز داشتند . اين نوع ذوق ، زورورزى در سبكوسياق نثر فارسى به لحاظ ادبى كاملا متفاوت با ديدگاه متداول ادبى در غرب و يا ايران معاصر است و با اينكه نمىتوانيم از تعقيدات هزار توى اين نوع محصولات ادبى بهره وافر ببريم ، ولى به بهانه اينكه اين سبك با ذائقه ادبى ما چندان همخوانى ندارد نمىتوانيم از اين سبك هم چشم بپوشيم و آنرا غيرمفيد اعلام بداريم . بايد بپذيريم كه اين